سیاست اسلامی
بایدها و نبایدهای انقلاب اسلامی

به نام خدا

قضیه ی هسته ای ایران با انتخاب احمدی نژاد به عنوان ریاست جمهور، فصل جدیدی را آغاز کرد، که رویکر جدید ایران در قبال برنامه ی صلح آمیز هسته ای به مضاق غربی ها به رهبری آمریکا خوش نیامد و متقالبا آن ها هم برای فشار به ایران گام جدیدی برداشتند، از تحریم ها ی شورای امنیت گرفته تا فشار های سیاسی و بعضا تهدید های نظامی که تا به امروز ادامه دارد، آنچه که اهمیت دارد چگونگی برخورد ایران در قبال تهدید های مختلف غربی ها است تا برنامه هسته ای ایران که هموراه سیاست مانعی در قبال غرب به حساب می آمد آن طور که مطلوب عزت کشور است به پیش رود. مذاکرات ایران با کشور های 5+1 نیز شامل مهم ترین رایزنی در پیش برد این هدف است تا ایران باسیاست حفظ عزت با در نظر گرفتن تمام مصالح کشور از حقوق خود با تمام قوا دفاع کند.

بیانیه ی تهران، با حضور کشورهای برزیل و ترکیه در اجلاس 17 مه 2010 مطابق 27 اردیبهشت 1389 در تهران صادر شد که با امضای این بیانیه،  ایران توافق کرد که میزانی از اورانیوم غنی سازی خود را در ترکیه برای مبادله با اورانیوم مورد نیاز برای راکتور تحقیقاتی تهران  به امانت بگذارد، اقدامی که ابتدا کشور های غربی موافق آن به نظر می رسیدند ولی بعد از توافق با محوریت برزیل و ترکیه، از زیرآن شانه خالی کردند، با این حال روند توافق حول بیانیه ی تهران به شکست انجامید و کشورهای غربی با محوریت آمریکا نه تنها گام مثبتی برای توافقات اولیه برنداشتند بلکه تحریم های بیشتری را علیه ایران به انجام رساند شاید یکی از دلایلی که آن ها با بیانیه ی تهران مخالفت کردند اجبار به رسمیت شناختن حق ایران بود که آن ها از آن سرباز زدند، با این حال چند ماهی است که از تحریم های شدید علیه ایران می گذرد، تحریم هایی که اتحادیه ی اروپا را ملزم به قطع رابطه ی نفتی با ایران کرد، بعد از خبر این تحریم ها و تهدید تحریم صادرات نفت، توسط ایران قیمت بین المللی نفت بالا رفت وبا توجه به مشکلات اقتصادی  کشور های ناحیه ی یورو، افزایش قیمت نفت برای این کشور ها به خصوص یونان و ایتالیا قابل تحمل نبود ، سیاست آمریکا در قبال این تحریم جدید، تغییر کرد و بحث مذاکرات مجدد با ایران مطرح شد که متقالبا ایران که دوره جدیدی از تحریم ها را تجربه می کرد با اشتیاق برای ادامه ی مذاکرات موافقت کرد، نشست استانبول ، با نشست های قبلی متفاوت بود دو طرف قبل از نشست انتظار داشتند به توافقات اولیه ای برسند و تا گام های مثبت بعدی را طی کنند. بعد از کش و قوس های مختلف و سفر نخست وزیر ترکیه، آقای اردوغان در ایام نوروز به ایران و رساندن پیام اوباما به رهبر انقلاب در اکثر اذعان این فکر را ایجاد کرد که مذاکرات استانبول مذاکرات حساس و نهایی به شمار می رود.اما آن چه که در این مقاله سعی بر بررسی آن است نحوه ی بازی گری و تحریم های سخت غربی ها علیه ایران و التیماتوم مذاکره به ایران است، در زمانی که وضعیت اقتصادی کشور به خاطر اجرای ناموفق هدف مندی یارانه ها و عدم برنامه ریزی در جهت استفاده ی درست از ذخایر ارضی و واردات بی رویه مشکلات مختلفی مثل بی ثباتی بازار ارز و سکه را ایجاد کرد و باعث افزایش قیمت ها و تورم شد، این ذهنیت را ایجاد کرد که توافق در این مذاکرات می تواند مشکلات اقتصادی را کم کند البته باید ذکر کرد که حرف و حدیث هایی هم که توسط بعضی افراد برای مذاکر با آمریکا زده شد به شکل گیری این ذهنیت دامن زد. اما با توجه به نشست استانبول و رضایت مندی دو طرف در مرحله ی اول، باید این شک و تردید را کرد که رضایت غربی ها چه ملاکی بر سر اقدامات صلح آمیزهسته ای ایران است.

آمریکا پروژه ی کنترل خاورمیانه بعد از انقلاب های منطقه را کلید زده و در این برهه سوریه کلید اصلی آن به شمار می رود روند کمک دهی استانبول به آمریکا در قضیه ی سوریه و نقش ایران در سوریه مطمینا نمی تواند به کشاندن ایران به پای مذاکره در این برهه از زمان بی ارتباط باشد که این مذاکره دل مشغولی های داخلی کشور را در قبال مسایل خارجی بیشتر می کند کما این که کرد که عملا بحث مذاکرات باب اصلی خبر ها در کشور بود.

با توجه به این که سیاست ایران، در چند سال اخیربرای  دفاع از حقوق هسته ای خود را با ادامه ی مذاکرات و راحل گفت و گو پی گیری می شد، گفت و گوی استانبول روند جدیدی برای حل اختلافات به شمار نمی رود، آن چیز که جدید به نظر می رسد فضای حاکم بر گفت و گو ها بود که از نظر سیاسی مشغول کردن ایران در داخل به جای قضیه ی بین المللی به خصوص سوریه ایجاد می کرد و این ترس را ایجاد می کند که مذاکرات دوره دوم در بغداد نوعی در کنار اقدامات نظامی علیه سوریه شکل بگیرد و نتیجه ی آن ذبح شدن سوریه شود با این حال باید بررسی کرد که در این برهه باید روند مذاکرات مبتنی بر چه اصل هایی باشد.

آن چه که در رسانه ها و بعضا مسئولین به گوش می رسد توافق اولیه پیرامون غنی سازی 20 درصد برای تامین سوخت راکتور تهران است که ایران غنی سازی 20 درصد را رها کند و سوخت خود را از غربی ها خریداری کند. مفاد توافق هنوز رسانه ای نشده است و فقط گمانه زنی های مختلفی از تحلیل گران، ارایه شده که هر کدام جای تامل و بحث دارد با این حال آن چه که از این موضع گیری ها قابل بررسی کردن است برگشت غرب به بیانیه ی تهران است که از یک جنبه که آن ها مجبور به اذعان حق ایران شده اند مناسب و یک عقب گرد برای غربی ها به شمار می رود ولی باید دید که این توافق و عقب گرد برای غربی ها چه  مزیتی می تواند، داشته باشد، تاریخ نشان می دهد که آمریکا راحت زیر توافق ها و تهعد ات می زند و این توافق هم می تواند به سرانجام بیانیه تهران دچار شود اما سیاست ایران در قبال چراغ سبز آمریکا باید چه طور باشد؟

" نکته ی مهمی که همه ما باید به آن توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانان قرار دهیم، این است که دشمنان ما و جهان خواران تاکی و تا کجا ما را تحمل می کنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند؟ به یقین آنان مرزی جز عدول از همه هویت ها و  ارزش های الهی مان نمی شناسند، به گفته ی قرآن کریم هرگز دست از ستیز با شما بر نمی دارند مگر این که شما را از دین تان برگردانند"

حضرت امام خمینی (پیام قطع نامه 598)

 بحث مذاکرات با آمریکا به دوره ی آقای احمدی نژاد بر نمی گردد و دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی و خاتمی نیز مطرح شده بود. از طرفی تحریم های آمریکا که ناشی از سیاست هویج و چماغ است همچنان ادامه دارد تا مسئولین نظام را مجبور به مذاکرات رو در رو کنند نشست 5+1 درست است که کاترین اشتون از اتحادیه ی اروپا مدیریت می کرد و میانجی گری که مستقیم از غرب و آمریکا دستور می گیرد گزینه ی مناسب توافق نیست ، توافق های حقوقی که کشور های 5+1 انجام می دادند همواره راه های حقوقی را برای کشور های هدف مسدود می ساختند، تعهدات ایران در نشست آتی در بغداد که احتمالا توافقات نهایی و جمع بندی برنامه ی هسته ایران، به شمار می رود گام مهمی در تعامل برای  ایران و غرب بعدی خواهد بود، ایران باید بداند که قضیه ی هسته چه بخواهد و چه نخواهد جز موانع سیاست خارجه ما و تقابل با شیطان بزرگ به شمار می رود که عدول از آن چهره ی سیاست رو به جلو ایران را در مقابل استکبار، خدشه دار می کند. توافقات بیانیه ی تهران با این که از جانب غرب مردود اعلام شد ولی  باید متذکر شد که به امانت گذاشتن اورانیوم غنی سازی شده در ترکیه، که الان به عنوان ژاندارم منطقه توسط آمریکا شناخته می شود، و تمام توان خود را برای راه یابی به اتحادیه ی اروپا معطوف کرده، کار معقولانه ای نیست و در پروژه  ای که آمریکایی ها در قبال ایران آغاز کردن همیشه این ترکیه بود که دست یاری را دراز می کرد، ایران بهتر است که با توافق کلی اولیه ی غرب در نشست استانبول ، با قبول نکردن مفادی مثل، مفاد بیانیه ی تهران،توپ را در زمین حریف بیاندازند تا مذاکرات بغداد برای ایران گام نهایی به حساب نیاید ، تحریم های نفتی علیه ایران و مشت غرب در قبال سوریه  و سکوت آن ها در قبال بحرین می تواند غرب را با موضع انفعال بکشاند به جای موضع برتر ،ایران هم تا جایی که ممکن است باید مذاکرات را تا انتخابات  ریاست جمهوری آمریکا به تعویق بیاندازد تا برای اوباما  دستا وردی به شمار نیاید و از طرفی وقت کشی باعث تثبیت موقعیت بشار و همه گیر کردن قضیه ی بحرین شود مطمئنا پروژه مذاکرات با این زمان بندی و عجله غرب بعد از تحریم های سخت جز تعارف کردن هویج و بالا بردن چماغ  هیچ مفهومی ندارد.

[ یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ] [ 23:14 ] [ بنده ی رضا ] [ ]
باسم رب المستضعفین

رسول اكرم صلى الله عليه و آله:

إنَّما بُعِثتُ لاُتَمِّمَ مَكارِمَ الخلاقِ؛

براستى كه من براى به كمال رساندن مكارم اخلاق مبعوث شده ام.

(كنزالعمال،ج13، ص151، ح36472)

1 ) یکی از مباحث مهم در اسلام  اخلاق است به معنای واقعی کلمه که منشا مهم برخورد های اجتماعی و فردی را به  منصه ی ظهور می گذارد. برخوردی که پیامبر اکرم (ص) با مردم مکه بعد از فتح مکه انجام دادند ،  نمونه ی بارز اخلاق اسلامی است که هدف را تزکیه و تعلیم ، قرار داده است؛ «هُوَالَّذى بَعَثَ فِى الامِّييّنَ رَسُولًا مِنْهُم يَتْلُوا عَلَيهِمْ اياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَة وَ انْ كانُوا مِنْ قَبلُ لَفى ضَلالٍ مُبينٍ" این برخورد در دوران حکومت حضرت علی (ع) هم ، کاملا مشهود است آن حضرت هم یکی از معیار ها ی مهم انتخاب مسئولین را میانه روی و اصلاح نحوه ی رفتار با مردم قرار داد تا جایی که به حجربن عدی و عمروبن حمق که از یاران آن حضرت بودن وقتی که به معاویه شروع به دشنام گویی کردند نامه ای نوشت و از آن ها خواست تا به جای لعنت کردن و بدگویی بگویید :

خدایا خون های ما و خون های ایشان را از ریخته شدن نگاه دار، میان ما و آن ها را اصلاح فرما ، ایشان را از گمراهی که در آن فرو رفته اند ، به هدایت باز آر تا کسانی از ایشان که حق را نمی شناسند ، آن را بشناسند و آنان که به گردن کشی و ستمگری دست یازیده اند ، از پافشاری در آن دست کشند ، این مرد نزد من محبوب تر و برای شما نیکو تر است.

2) انقلاب اسلامی با شعار احیای تفکر اسلامی خط خود را با تمامی انقلاب ها موجود در جهان جدا کرد و میدان وسیعی از معارف و حقایق اسلامی را به روی جهانیان گشود . انقلاب ما ادامه راه انبیاست. مسئولیتی سخت تر از قدرت گرایی و پیشرفت تکنولوژی . مسئولیتی از جنس مسئولیت انبیا و امامان ، یعنی نجات بشر ، کمال بشر. نگاه تربیتی حضرت امام (ره) با به عرصه کشیدن فطرت آدمی و طغیان روحیه ی حقیقت جویی و حق طلبی ادامه همان راه انبیاست. نگاهی که مردم را به عرصه ی دفاع از اصل آرمان ها ، یعنی پیروزی حق بر باطل و برپایی عدالت اسلامی کشاند.

 مكتب اسلام يك مكتب مادى نيست؛ يك مكتب مادى- معنوى است. ماديت را در پناه معنويت، اسلام قبول دارد. معنويات، اخلاق، تهذيب نفس. اسلام براى تهذيب انسان آمده است؛ براى انسان سازى آمده است. همه مكتبهاى توحيدى براى انسان سازى آمده‏اند. ما مكلفيم انسان بسازيم

امام خینی(ره)

حضرت امام هم در ابتدای انقلاب با این معیار بستر مناسب و متناسب انقلاب اسلامی را برای اصلاح امور در نظر داشتند به طوری که برخورد ایشان با ارتش نماد بارز این فرصت و اصلاح است که تماما از نگاه تربیتی ایشان ، نشات می گیرد. وقتی یاران انقلاب  خواستار انحلال ارتش شدند ایشان مخالفت کردند و از ارتش حمایت کردن بعد ها اثر آن یک ارتش انقلابی در مقابل دشمن بعثی بود البته باید ذکر کرد که مسئولیت تربیتی و که ناشی از منطق يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَة  است از دید ایشان باید در مسئولین هم بروز کند که ایشان در سخنانی به نمایندگان مجلس ، می فرمایند:

اگر يك همچو كارى بشود، اين انحراف است و غصب است آن محل براى شما. شما بايد- ان شاء اللَّه همين‏طور هم هست- شما بايد در آنجا معلم اخلاق باشيد از براى همه كشور؛ براى اينكه مطالب شما به همه كشور بسط پيدا مى‏كند. وقتى كه همه مردم در تمام كشور ديدند كه اين وكلايشان با راستى و صداقت در خدمت كشور هستند و در خدمت اسلام هستند، و مناظره‏هايى كه مى‏كنند مناظره‏هاى اسلامى است، و بحث و تفتيشى كه مى‏كنند بحث و تفتيش اسلامى است، اين يك تعليمى مى‏شود به همه افرادى كه در اين كشور هستند، و به آنجايى كه اين موجها مى‏رسد در خارج كشور. ما بايد همه قشرها را تربيت كنيم. شماها بايد در مجلس كه مى‏رويد علاوه بر اينكه، مسائلى كه طرح مى‏شود كه مورد احتياج ملت است، بايد آنها را در آن طرح كنيد، با سلاح اخلاق اسلامى وارد بشويد، و با آن سلاح مردم را تربيت كنيد كه وقتى چند سال از مجلس گذشت، ...بايد ناظر بدانيد خدا را بر اعمال خودتان، بايد شما ديگران را هم تربيت كنيد. همه اشخاصى كه در هر مركزى هستند بايد آن مركز را به صورت يك تعليمگاه درآورند. همان طورى كه در صدر اسلام آنكه رئيس دولت بود، و آنكه سردار بود، سردار لشكر بود، با اعمال خودشان مردم را تربيت مى‏كردند، با حرفهاى خودشان، با كردار خودشان مردم را تربيت مى‏كردند، بايد ما كه دعوى اين را داريم كه مسلمان هستيم و تابع اولياى اسلام هستيم، بايد ما هم با كردار و رفتار خودمان تربيت كنيم مردم را...

البته باید توجه داشت که این موازین اخلاقی در همه ی برهه ها و مسئولیت ها در حد ظرفیت قابل بررسی است و بستر های متناسب آن را می خواهد که فقط در روابط بروکراتیک و تشریفاتی ، خلاصه نمی شود که متاسفانه امروز می توانیم بگوییم که بینش تربیتی و اخلاقی ما در بستر تشریفات و مقدمات پوچ زنجیر شده و آن جور که باید خود را در عرصه های مختلف نشان نمی دهد فی المثل انتخابات مجلس شورای اسلامی در پیش است و گروه ها و اشخاص زیادی ، خود را برای انتخابات و رقابت آماده می کنند. آنچه از رقابت ها به گوش می رسد تبیین مسایل و مشکلات مردم برای اصلاح نیست بیشتر جو تخریب رقیب و به میدان کشاند ارزش ها ، نه برای تحقق بلکه برای استفاه ی ابزاری است که نتیجه اش فاصله گرفتن از منطق يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَة و یا همان تعلیمگاهی است که حضرت امام فرمودند.  

این رفتار ها می تواند دلایل مختلفی داشته باشد از جمله :

یکم. نگاه قبیله گرایی ؛  متاسفانه تقسیم بندی های سیاسی باعث شده که گروه ها و بعضا اشخاص هم فکر ، به جای پرداختن به مشکلات جامعه بیشتر فکر چگونه پیروزی جناح خود ، در انتخابات باشند در نتیجه  میزان رقابت با حریفان اصل قرار می گیرد تا رسیدگی به درد مردم و جامعه و شاهد هستیم به جای دادن برنامه های مشخص و مدون به مسائل سیاسی می پردازند تا حریف را از معرکه برانند. این برخورد ها خلاف اخلاق اسلامی است که مدام آقایان شعارش را می دهند.   

دوم.تحمل نکردن مخالف ؛ از دیگر معضلات کاندیدا ها که با آن مواجه هستیم تحمل نکردن حرف یا سخن مخالف با خود است نگاه یک سو و خود را در جای گاه حق دانستن ، موجب شده که کوچک ترین سخن که با معیار آقایان هم خوانی نداشته باشد ، بزرگ ترین دشمنی قلمداد شود البته باید ذکر کرد که این نوع برخورد ها شاید با نیت خوب انجام گیرد ولی نتیجه ی آن جز تک صدایی و نادیده گرفتن حق دیگران نخواهد بود.

سوم. استفاده ی ابزاری ؛ نگاه ابزار گونه به مردم از دیگر موضوعات و معضلاتی است که باید بررسی شود اگر کاندیداها و مسئولین ، نیاز خود را به مردم ، صرفا رای دادن ، قلمداد کنند، وقتی که وارد مجلس می شوند دیگر برای مردم جایگاهی تصور نمی کنند و در نتیجه ، نگاه تعلیمی و تربیتی که باید در مسئولین نمود پیدا کند ، ارزش خود را از دست می دهد.

چهارم . قدرت گرایی ؛ شاید کسب کرسی برای این گروه ها ، از خدمت به مردم الویت داشته باشد برای همین می توان ، این ادعا را کرد که در منطق این جماعت هدف وسیله را توجیه می کند. در قدرت گرایی ، آفتی است که باعث می شود معیار ها و شاخص ها اهمیت پیدا نکنند بلکه رسیدن به مقام به هر نحوی ارجحیت یابد. با این منطق این انتظار نمی رود که کاندیدا ها  به موازین اخلاقی پای بند باشند.  

 در انتخابات پیش رو گروه های و اشخاص مختلف پیرامون اخلاق انتخاباتی ، بسیار سخن گفتند ولی متاسفانه نحوه ی عملکرد آن ها با سخنانشان هم خوانی ندارد. اگر برخورد هایی که در رسانه های مختلف این گروه ها ، بالاخص دو گروه ی که با عناوین جبهه ی متحد و جبهه ی پایداری شناخته می شوند را بررسی کنیم کاملا مشهود است که در رقابت با یکدیگر، حاضر هستند از تریبون های عمومی و خصوصی برای تخریب هم استفاده کنند مناظره ها و سخنرانی ها و اخیرا کتابچه ها و یا مکتوباتی که منتشر کردند ، کاملا نشان می دهد که این یک رقابت برای الگوی اخلاقی و تعلیمگاهی که حضرت امام به آن اشاره کردند ، نیست. بلکه صرفا جایگاهی است که دو طرف با هر منطقی سعی بر تصاحب آن ، دارند.

امید است که مسولین ما منطق تربیتی امام و حضرت آقا را در برخورد های مختلف الگو قرار دهند و فراموش نکنند که این نظام خواسته ها فراتر از این جناح بندی های کاذب دارد و آرمان هایی که هنوز برای رسیدن به آن فاصله ها داریم.

 

 

[ سه شنبه 9 اسفند1390 ] [ 22:50 ] [ بنده ی رضا ] [ ]
به نام خدا

صحنه ی اول:

راه روی شلوغ سر و صدایی که از صدای تلوزیون و مجری شبکه خبر در راه رو پیچیده بود

پیرمرد با لباس کهنه و پوشه ی سبز کم رنگ و چروک خورده وارد سالن شد. عکاسان و فیلم برداران دور،  دو سه نفر از افراد را گرفته بودند پیر مرد فقط آن ها را در تلوزیون و صفحه های روزنامه دیده بود. پیرمرد خجالت می کشید. گوشه ایستاده بود و نگاه می کرد دو نفر وارد شدن و در گوشه یکی از خبر نگاران چیزی گفت ، ناگهان سیل جمعیت به سمت در رفتند. پیرمرد همان گوشه ایستاده بود و نگاه می کرد جمعیت و صدای عکس گرفتن ها با صدای مجری شبکه خبر را در سالن می پیچید .چهار و پنج نفری که پشت میز مشغول ثبت نام بودند از جا بلند شدند. با هم به گفتگو پرداختند پیرمرد هنوز نمی دانست چه اتفاقی افتاده جمعیت جلوی دید ش را گرفته بودند سعی کرد از پچ پچ کارمندان به موضوع پی ببرد .

دیدی گفتم میاد

بابا من می دونستم که میاد ولی بعضی ها می گفتن بسته برای ریاست جمهوری

ای تو روزنامه چقدر چیزها ، نوشته بودن....

پیرمرد هنوز متوجه موضوع نشده بود ،  تازه بود ، که با این صحنه ها مواجه می شد پیرمرد پشیمان شد تصمیم گرفت برگردد اما یاد مردم روستا شان افتاد که چگونه با التماس خواستند بیاد و تو انتخابات شرکت کنه پیرمرد سعی کرده بود  ان ها منصرف کند ولی نتونست.

پیرمرد در افکارش سیر می کرد که ناگهان جمعیت باز شد و نماینده ی مجلسی را که تابه حال از نزدیک ندید ه بود به سمت جایگاه  ویژه ای که کارمندان درست کرده بودند ، رفت. هنوز صدای عکس هایی که عکاسان می گرفتن با صدای مجری شبکه خبر می آمد پیرمرد بر رفتن از سالن مصمم تر می شد او میدانست که امکان ندارد رای بیاورد.ولی قولی که داده بود چشمان زهرا و علی که مدام در ذهنش نقش می بست ، ساختمان نیمه کاره ی مدرسه روستا ، محصولاتی که روی دست مردم روستا مانده بود ، بیکاری که ، جوانان روستا گرفتارش بودند ، همه مانع رفتنش می شد. پیرمرد میخ کوب شده بود و فقط نگاه می کرد همهمه ها تمام شد ساعت نزدیک 12 ظهر شده بود نماینده ای که پیرمرد فقط می توانست در تلوزیون ببیند حالا جلوی چشم او نشسته بود نماینده ای که هیچ وقت موفق به دیدنش نبود حالا جلوی چشمش نشسته بود ناگهان  پیرمرد به صرافت افتاد ، از جایش تکان خورد و به سمت نماینده رفت او تصمیمش را گرفته بود که از مشکلات مردم روستایش برای او بگوید او می دانست که او در انتخابات رای می آورد پیرمرد نزدیک میز شد تا خواست جمعیت را کنار بزند شخصی دست او را گرفت و  گفت :

چی می خوای

پیرمرد گفت: با آقا ی... کار دارم بذار یک چیزی بگم

شخص که دست اورا گرفته بود گفت :نمی شه

او دست های پیرمرد را گرفت و به سمت مامورینی که در نزدیکی یکی از باجه ها مشغول صحبت کردن بودند ، برد

این آقا این جا چی کار می کنه ؟

یکی از ماموران گفت: نمی دونم

شخص گفت :مزاحم آقا ی... شده !

مامور ها دست پیرمرد را گرفتن و به سمت در خروج بردن

پیرمرد نمی دانست چی کار کند او فقط می دانست که امکان رای آوردنش نیست او می دانست که مردم  در چه مشکلاتی گرفتار هستند  -آخرین راه است- مدام در ذهنش تکرار می کرد ، بله پیرمرد گفت: بله

 و دستش را که در دست مامور بود کشید و به پشت نگاه کرد جایی که نماینده نشسته بود و گفت :آقای ... من هم آدمم. مردم روستای ما هم آدمن من هم می خوام در انتخابات شرکت کنم ، بلند می گفت. شما آقای ... به فکر مردم نیستید ، شما فقط می خواید برید مجلس برای .... ناگهان پیرمرد سخنش را خورد و مامورین با شدت بیشتری او را به سمت در می کشاندن ، پیرمرد نگاهش به نماینده ای بود که فقط در تلوزیون دیده بود. خبر نگاران و عکاسان شروع کردن از پیرمرد عکس گرفتن  مامورین پیرمرد را از در خارج کردن ناگهان صدای آقای ... آمد که می گفت :مشکلت چیه پدر جان

پیرمرد تعجب کرد اشک در چشمانش حلقه زد ، نمی دانست چی بگوید ، انگار تمام مشکلاتی که در ذهنش بود فراموش کرده بود آقای ... گفت: برای حاجیمون آب بیارید

 شخصی که دست پیرمرد را گرفته بود برای او آب آورد پیرمرد آب را تا ته خورد نفس عمیقی کشید و گفت : می خواستم از مشکلات روستا مون براتون بگم

 آقای ... گفت :من نماینده ی شما هستم به من نگید به کی می خوایید بگید بگو پدر جان!

پیرمرد می خواست بگوید که، قبلا از شما برای همین کار وقت گرفتم ولی ندادید ، ولی پشیمان شد می ترسید که او از شنیدن درد دل پیرمرد منصرف شود پیرمرد شروع کرد از مشکلاتش گفتن دیگر صدای مجری شبکه خبر نمی آمد و همه مشغول گوش کردن مشکلات پیرمرد شدن پیرمرد با صدای گرفته همه ی حرفش ر ا زد و در پایان آقای ... گفت :من قول می دهم!

 و به شخصی که دست پیرمرد را گرفته بود گفت : اسم این آقا و مشکلات او را به همراه ی محل زندگی اش را یاداشت کنید یادت نره ، به من یاد آوری کنی! این جمله را دو بار تکرار کرد پیرمرد اشک شوق از گونه هایش جاری شد عکاسان شروع به عکس گرفتن کردند و آقای .... روی پیرمرد را بوسید و دستش  را فشرد .

صحنه ی دوم:

خانه ی پیرمرد

علی و زهرا همراه پدر و مادرشان زیر کرسی در خانه ی پیرمرد نشسته بودند پیرمرد از در با 5 چای وارد شد

این یک چایی خوب برای دو بچه های خوبم پیرمرد جمله اش را تمام نکرد که علی گفت پس چی شد؟

پیرمرد گفت : چی چی شد؟

علی گفت : مدرسه

پیرمرد سرش را با نشانه ی شرمندگی از علی و زهرا برگرداند و به پدر و مادر علی و زهرا گفت : نمی دونم  ، الان 8 ماه که  از انتخاب شدنش می گذرد ولی هنوز کاری نکرد باید پی گیری کنم آره فردا می رم

پیرمرد ازساختمان کناری مجلس وارد شد طبقه ی هم کف بسیار شلوغ بود همه منتظر بودن اسمشان خوانده شود تا با نماینده ی خود دیدار کند پیرمرد هم منتظر بود از خبر نگاران و مجری شبکه خبر ، خبری نبود فقط صدای پج پچ مردم می آمد که مدام با هم صحبت می کردند پیرمرد هم منتظر بود تا نوبت شود و تک تک مردم وارد می شدند اسم پیرمرد هم بعد از چند ساعت خوانده شد پیرمرد وارد اتاق شد ولی آقای ...نبود کسی دیگری بود پیرمرد با خودش گفت همانی که دستم را گرفت.

 سلام کرد و وارد شد، از آقای ... پرس و جو کرد که شخص گفت : امروز سرشان شلوغ بود نتونستند بیان.

 پیرمرد بدنش سست شد اجازه ی نشستن گرفت و شروع کرد به تکرار اتفاقات و شخص سرش را تکان می داد و می گفت پیگیری می کنیم .

پیرمرد چیزی دیگر برای گفتن نداشت و به روستا بازگشت و همه ی حرف های شخص را به مردم گفت و مردم  روستا دوباره امیدوار شدن .

صحنه ی سوم :

راه روی شلوغ سر و صدایی که از صدای تلوزیون و مجری شبکه خبر در راه رو پیچیده بود

پیرمرد با لباس کهنه و پوشه ی سبز کم رنگ و چروک خرده وارد سالن شد. صدای عکس گرفتن عکاس ها با صدای مجری شبکه خبر در فضا پیچید پیرمرد مصمم برای شرکت در انتخابات بود. او می دانست که رای نمی آورد...

   

[ چهارشنبه 3 اسفند1390 ] [ 13:12 ] [ بنده ی رضا ] [ ]
درباره وبلاگ

امکانات وب